تبلیغات
برگ سبزی تحفه درویش - اعجازقرآن درتوصیف وتصویرسازی

برگ سبزی تحفه درویش
 
وخدایی که دراین نزدیکی است

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1391 توسط من
تصویرسازی
میدانیم یکی از مهمترین ویژگی های یک اثرهنری تصویرسازی آن است
یعنی نویسنده،شاعر،نقاش فیلمسازو... صحنه ای وموضوعی راکه درنظردارندبرای خواننده یابیننده تصویرمیکنندکه اوخودرادرآن صحنه
وباآن موقعیت تلقی کندبرهمین اساس است که یکی ازاندیشمندان گفت:هنرمندکسی است که وقتی زمستان راتوصیف میکند من بلرزم.
نمونه اول

«إنّا جَعلنَا فی أعنُقِهِم أغلالاً فَهِی إلی الأذقانِ فَهُم مُقْمَحُونَ * وَ جَعَلنا مِن بَینِ أیْدِیهِم سَدّاً وَ من خَلفِهِم سَدّاً فأَغشَیْناهُم فَهُم لا یُبْصَرُونَ»

«ما بر گردن هایشان غُل هایی نهاده ایم تا [دست هایشان را بسته است به گردن ها و] چانه هایشان و ایشان سرهایشان به بالا و نگاهشان به پایین است. و در پیشاپیش آنان سدی و در پشتشان هم سدی نهاده ایم و بر [دیدگان] آنان پرده ای افکنده ایم، لذا نمی توانند دید.»

یس، آیات 8 و 9

انسانی را تصور کنید که بر گردنش آهنی ضخیم قرار دارد؛ ضخامت آن چانه است. باعث شده سر او بی هیچ تکانی رو به بالا بماند. آن گاه این شخص در جایی ایستاده که در برابر و پشت سرش دیوارهای قطور و بلند قرار دارد. چشمانش به خاطر تاریکی نمی بیند. به هیچ طرف نمی تواند حرکت کند. این تصویر کسی است که تفکر و دلیل و برهان برایش سودی نداشته و همچنان بر گمراهی اش پافشاری می کند.

نمونه دوم:

«لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أوْ مَغاراتٍ أوْ مَدخَلاً، لَّوَلَّوْا إلَیه وَ هُم یَجْمحوُن»؛ «اگر پناهگاه یا نهانگاه یا گریزگاهی بیابند، شتابان به آن روی می آورند.»

توبه، آیه 57

گروهی را در نظر بگیرید که از شدت هراس چشمانشان دو دو می زند و هراسانند. دستپاچه این طرف و آن طرف می دوند تا پناهگاهی برای خود بیابند. نه خانه ای یا جای وسیع و آسوده ای، بلکه از شدت هراس به جاهایی تن در می دهند که در شرایط معمولی آدمی حاضر نیست پای در آن مکان بگذارد. یعنی در غارهای زیر زمین یا دلِ کوه، و از همه بدتر، «مدخل»، یعنی جای تنگی که فرد ترسو نمی تواند وارد آن شود، جز با رحمت بسیار. و نمی تواند در آن جا بماند، مگر این که کاملا بدنش به اطراف آنجا بچسبد. واژه «یجمحون» تصویری کاریکاتوری و خنده آور از موقعیت آنان برای خواننده ترسیم می کند؛ یعنی «دستپاچه و سراسیمه».

این تصویری است که قرآن از منافقین بزدل ارائه می دهد.

نمونه سوم:

اگر بگوییم: «در خانه آتش افتاد». معنای این جمله آن است که آتش سوزی در «گوشه» ای و «قسمتی» از خانه رخ داده است؛ اما «خانه آتش گرفت»، در حقیقت، به معنای آتش سوزی کامل منزل است؛ گرچه گه گاهی ممکن است به معنای آتش سوزی بخشی از خانه در زبان پارسی نیز اطلاق شود.

در قرآن کریم در موضوع سپید شدن تمامی موی زکریای پیامبر نیز قرآن از چنین تصویری بهره می جوید:

«وَ اشْتَعَل الرّأسُ شَیْباً»؛ «برف پیری بر سرم نشسته است.» مریم، آیه 4

یعنی همان گونه که اگر آتش در خرمنی فرو افتد، تمامی خرمن را فرا می گیرد، پیری نیز تمام وجودم را فرا گرفته است.

نمونه چهارم:

«فَشارِبُونَ شُربَ الْهِیم»؛ «[کافران] مانند نوشیدن شتران عطش زده می آشامند.»واقعه، آیه 55

«سَنَسِمُهُ عَلی الخُرطُوم»؛ «زودا که بر بینی او نشانه ای بگذاریم.»

«لنَسفَعنّ بِالنّاصِیَةِ»؛ «موی پیشانی او را به سختی بگیریم.»

قرآن کریم برای پیشگیری از فریفته شدن احتمالی مسلمانان در برابر شخصیت ظاهری و هیاهوی تبلیغاتی کافران، تصاویری که گویای حقیقت و ماهیت آنان است، ارائه می دهد.

در سه آیه نامبرده برخی از تصاویر را می بینیم:

1ـ با تشبیه آنان به حیوانات «تفکر» و اندیشیدن را که از امتیازهای آدمی است، از آن ها نفی کرده است.

2ـ آن چه بر جانوران چیره است، غرایز آن هاست؛ نه عقل.

3ـ چون حیوانات آب نوشیدن نیز، تصویر دیگر از فاصله داشتن منکران دین از مقام والای انسانی است.

4ـ به کارگیری واژه «خرطوم» به جای «بینی» خود تأکیدی است بر سقوط از ستیغ انسانیت به منجلاب زندگی حیوانی.

5ـ و...

نمونه پنجم:

قرآن برای بیان این مطلب که تنها پروردگار است که دعای بندگان را برآورده می سازد و آنان را به آرزویشان می رساند، اما خدایان دروغین اختیار چیزی را ندارند و بهره ای به آن ها نمی رسانند و ناچیزترین کار از دستشان بر نمی آید، چنین تصویر شگفت انگیزی را رقمی می زند:

«فراخواندن راستین او راست، و کسانی که [مشرکان] به جای او می خوانند [و می پرستند]، به آنان هیچ گونه پاسخی نمی دهند، مگر همانند کسی که گشاینده دستان خویش به سوی آب است، تا آن را به دهانش برساند و رساننده آن نیست، و دعای کافران جز بیراه نیست.»رعد، آیه 14

شگفت تصویری است که به راستی واژه ها نمی توانند رقم زنند: مردی در کنار آب ایستاده، دو کف دست خویش به سوی آب دراز کرده و آب به او نزدیک است و وی می خواهد از آن بنوشد، اما نمی تواند؛ ولی اگر دست خویش را اندکی بیشتر دراز کند، یا آن را گود بگیرد، چه بسا ممکن است بدان دست یازد...!

موسیقی کلامی قرآن

شاید فراوانی بهره گیری قرآن از موسیقی کلامی بدان جهت باشد که به خاطر گستردگی بیسوادی میان اعراب، ادبیات آنان شفاهی بود، نه مکتوب. گوش های آن ها به خاطر کثرت شنیدن اشعار، در ارزیابی و تشخیص تفاوت های صوتی و زیر و بم حروف و کلمات و... بسیار نیرومند و حساس شده بود و به تعبیر یکی از صاحبنظران مصری (دکتر ابراهیم انیس)، ادبیات آنان ادبیات گفتاری و شنیداری بود، نه ادبیات مکتوب؛ و حتی نوشتن اشعار در زمان جاهلیت نیز گسترده نبوده است.

قرآن نیز به اهمیت این نکته و نقش هنری آن در جذب دل های تشنه در سرابستانِ اندیشه ها... کاملاً آگاه بوده و برخورد منفی مخالفان را چنین تصویر می کند:

«وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسمَعُوا لِهذَا القُرآنِ وَ الْغَوْا فِیه لَعلَّکم تَغلِبونَ»؛ «و کافران گویند: به این قرآن گوش مدهید و در اثنای خواندن آن سخنان بیهوده بگویید، باشد که پیروز شوید.»فصلت، آیه 26

موسیقی حروف و واژگان

درک موسیقی و نواشناسی در هر زبانی برای افرادی که از آن ملیت نیستند، به اندازه آشنایان به آن زبان نیست. مثلاً آن گونه که فردی ایرانی از موسیقی ایرانی یا انسان غربی از موسیقی غربی لذت می برد، به احتمال قوی شخصی که مثلاً از اهالی جزایر آفریقای جنوبی یا جزایر میندانائو در فیلیپین است، از موسیقی ایرانی یا غربی لذت نمی برد.

همین نکته در مورد درک لذت لحن موسیقایی قرآن کریم، برای غیر عرب ها، نسبت به عرب ها صدق می کند. در قرآن کریم با توجه به تأثیری که هر کدام از حروف در درک لذت شنیداری دارند، از آن ها به عنوان ضرباهنگ های گوناگون بهره گرفته شده است.

به نقش سین در چند آیه زیر توجه فرمایید:

«فَلا أُقسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الکُنَّسِ * و اللَّیلِ إذا عَسْعَسَ وَ الصُّبح إذا تَنَفَّسَ»تکویر، آیات 15 ـ 18

شگفتی اینجاست که در موسیقی آشکار، نوعی هماهنگی با محتوای آن واژه دارد. یعنی ممکن است، وزن در قصیده یا غزلی بسیار شاد، گوشنواز باشد، اما این شاد یا غمگنانه بودن موسیقای واژگان، ارتباطی با محتوای آن نداشته باشد. چنان که بارها می بینیم که محتوایی غمگین در قالبی شاد سروده می شود و یا بر عکس. اما در قرآن کریم، این زیبایی تنها در ظاهر نیست، هماهنگی ناگسستنی با محتوای آیه دارد.

یکی از آهنگسازان بزرگ غربی، قرآن را بر اساس بسامد و فرکانس ها و ارتعاش ها و نُتهای موسیقی بررسی کرد و دریافت، در مواردی که قرآن از موضوعی جدی سخن می گوید (مانند معاد و قیامت)، ضرباهنگ واژگان بسیار تند و محکم است (مانند ضرباهنگ حروف در آیه شریفه «إقتَرَبتِ السّاعَةُ و انْشَقَّ القَمَرُ»؛ اما در موضوعات عاطفی، موسیقی شنیداری هماهنگی با چنین محتوای ملایم و عاطفی دارد (مانند ضرباهنگ ملایم و عاطفی در آیه مربوطه به یتیم و بینوا: «ألَم یَجِدکَ یَتیماً فَآوی»؛ و سخن خدای با بنده سرکش گریز پا: «یا أیّها الانسانُ ما غَرَّک بِرَبِّکَ الْکَریم».

نمونه: اگر در این پنج واژه دقت کنید، درمی یابید که کلمات «طُوفان» و «جِراد» از نظر تلفظ، سَبُک و لطیف و «قُمَّل» و «ضَفادِعْ» سنگین و اندکی خشن و «دَمْ» بسیار سبک و لطیف است.

پروردگار هنگامی که در سوره اعراف، آیه 133 آن ها را می آورد، و می فرماید: «فَأَرسَلنا عَلیهِمُ الطُّوفانَ وَ الجَرَادَ وَ القُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ و الدَّمَ أیاتٍ مُفَصِّلاتٍ فَاستَکبروُا وَ کانُوا قَوماً مُجرِمِینَ»، چنان این واژگان را کنار هم می چیند که دو واژه لطیف و سبک در آغاز بیایند تا گوشنواز باشند و دو واژه سنگین در میانه آیه و لفظ لطیف «دم» پس از این دو قرار گیرد تا شنونده از موسیقای ظاهری واژگانی نیز لذت بَرَد. هر گونه جابه جایی کلمات گفته شده، این هماهنگی را بر هم می زند و گوشخراش خواهد بود.

در قرآن واژگانی یافت می شود که به کارگیری آن ها در شرایط معمولی، با فصاحت و زیبایی سخن ناسازگاری ندارد. مثلا کلمه «فَسَیَکْفیکَهُمْ اللّه» که دارای نُه حرف است و حروف «کاف» و «یا» در آن تکرار شده و یا واژه «لَیَستَخْلِفَنَّهُمْ» که از ده حرف ترکیب شده؛ اما چنان این چند واژه و دیگر واژه های ثقیل با واژگان دیگر در یک آیه گرد هم آمده اند، که گوینده و شنونده، گرانی و سنگینی آن ها را احساس نمی کند.

انگیزه خوشخوانی کلمات بالا این است که «فسیکفیهم الله» با سه حرکت، و «لیستخلفنهم» با چهار حرکت ـ که هر حرکتی با سکون پایان می پذیرد ـ تلفظ می شود؛ گویا خواننده سه یا چهار واژه جدای از هم را می خواند.

هماهنگی موسیقی کلامی با محتوای آیه ها

نمونه اول:

آیه 28 سوره «سبأ» خداوند رسالت جهانی پیام آور بزرگ اسلام را چنین بازگو می کند:

«وَ ما أرسَلناکَ إلاّ کافَّةً لِلنّاسِ * بَشیراً وَ نَذیِراً * وَ لکِن أکثَرَ النّاسِ لا یَعلَمُونَ»؛ «و تو را جز مژده آور و هشدار دهنده برای همگی مردم نفرستاده ایم ؛ ولی بیشترین مردم نمی دانند.»

در «علم تجوید» می گویند: لفظ «کافه» شش حرکت لازم برای مد (کشیدن) دارد؛ و چه بسا این «امتداد» و «کشیدنِ» تلفظی واژه «کافّة»، اشاره ای لطیف به «امتداد» و استمرار رسالت جهانی رسول خدا تا فرجام جهان باشد؛ چرا که اگر این گونه نبود، می توانست واژه هایی بسانِ «جمیعاً» جایگزین کافّة شود؛ اما افزون بر برتری گوناگون کلمه کافّة بر جمیعاً، در آن هنگام به این نکته لطیف نیز اشاره ای نمی شد.

نمونه دوم:

در آیه 38 از سوره توبه نیز هنگامی که پروردگار از گروهی از مردم که از رفتن به جبهه سرباز می زدند، انتقاد می کند، می فرماید: «أثّاقَلْتُم إلی الأرضِ»؛ به زمین سنگینی می کنید.

تبدیل تاء به ثاء و تشدید و ادغام آن ها در یکدیگر، واژه را به گونه ای ساخته که خواننده سنگینی راحت طلبی و عافیت خواهی را، چونان بار بسیار سنگین بر دوش کسانی که حاضر نبودند به جبهه بروند، حس می کند. اگر به جای چنین واژه دشواری، از کلمه خوشاهنگ و سبکی استفاده می شد، چنین مفهومی به خواننده و شنونده القا نمی گشت و موسیقی کلامی با محتوا هماهنگی نمی داشت.

نمونه سوم:

آیا تکرار حروف «واو» و «سین» در آیه های: «مِنْ شَرّ الوَسواسِ الخَنّاسِ الّذی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ»

ناس، آیه های 4 و 5

نمی تواند اشاره ای به تلاش های مکرر شیطان برای گمراهی آدمی باشد؟

نمونه چهارم:

آیا تکرار حروفِ «زا» و «لام» در: «إذا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالَهَا»، نمی تواند اشاره ای به تکرار و پی در پی لرزیدن زمین به عنوان عذاب پروردگار برای تبه کاران باشد؟زلزله، آیه 1

مثلا در لحن آرامِ مصرع معروف سعدی: «ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود»، حرکت آرام کاروان شتر (نه حرکات اسب که معمولاً تند و چابک است) را به ذهن تداعی می کند.

نمونه پنجم:

در سوره «هود» آیات مربوط به طوفان نوح از چنین جنبش و تپش کولاک وارِ هماهنگ با طوفان برخوردار است. اما هنگامی که کشتی طوفان زده بر کوه «جودی» می نشیند، آهنگ سخن رنگ دیگری به خود می گیرد و موسیقی کلام در جوّی آرام و امید بخش به پایان می رسد.

اینک نگاهی می افکنیم به دو موضوعِ مختلف که چگونه دارای دو نوع ضرباهنگ است. ابتدا آیات و ترجمه آیاتی چند از سوره «عادیات» را می خوانیم که به مقتضای هیجان، حرکت، ترکتازی، محاصره دشمن و شبیخون و به قلب لشکر وی تاختن است؛ آیه ها چنین ضرباهنگی پر تپش دارند و سپس آیات و ترجمه آیاتی از سوره «لیل» که چون سخن از شب است و آرامش و سخنان امید بخش پروردگار با بندگانش، لحن موسیقایی آیات ملایم، آرامش بخش و نوازشگر می شود.

نمونه ششم:

«وَ العادِیاتِ ضَبحاً فَالمورِیاتِ قَدحاً فَالمُغیراتِ صُبحًا فَأَثرنَ بِهِ نَقْعاً* فَوسطْنَ بِه جَمعاً * إنّ اللإنسانَ لِرَبّه لَکَنودٌ وَ إنَّه عَلی ذلِکَ لَشهیدٌ * و إنَّه لِحُبِّ الخَیرِ لَشدیدٌ. أفلا یَعلَمُ إذا بُعثِرَ ما فِی القُبُورِ وَ حُصِّل ما فِی الصُّدورِ * إنَّ رَبَّهُمْ بِهِم یَوْمئِذٍ لَخبیرٌ»؛ «سوگند به اسب های تیزتک [جهادگر] که نفس نفس می زنند و سوگند به اخگر انگیزان [از برخورد سم ها] و سوگند به تکاوران بامدادی، که در آن جا گرد برانگیزند. و با همدیگر به میانه آن [معرکه] درآیند که انسان در برابر پروردگارش ناسپاس است، و او بر این امر گواه است و او [انسان] از مال دوستی، بخیل است. آیا نمی داند که چون آن چه در گورهاست زیر و زبر شود... و راز دل ها آشکار گردانیده شود، بی گمان پروردگارت در چنین روز از حال آنان آگاه است.»

عادیات، آیه های 1 تا 11

نمونه هفتم:

«وَ اللّیلِ إذا یَغشی وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی وَ ما خَلَقَ الذَّکَرِ وَ الاُنثی * إنَّ سَعْیَکُم لَشَتّی * فَأمّا مَن أعطی فَاتَّقی و صَدَّقَ بِالْحُسنی * فَسَنُیسَّره لِلْیُسری * وَ أما مَن بَخِل و استَغْنی * وَ کَذَّبَ بِالحُسنی * فَسَنُیسرّه لِلعُسری»؛ «سوگند به شب چون فرو پوشاند. و سوگند به روز چون روشن شود. و سوگند به آن که نرینه و مادینه آفرید. که کوشش شما پراکند و [گونه گون] است. حال اگر کسی [مالی] بخشید و پروا و پرهیز ورزید. و [وعده] بهشت را استوار داشت. زودا که راهش را به سوی خیر و آسانی هموار کنیم. و اما کسی که دریغ ورزید و بی نیازی نمود، و وعده بهشت را دروغ انگاشت، زودا که اهلش را به سوی شر و دشواری هموار کنیم.» لیل، آیه های 1 تا 11

نمونه هشتم:

واژه «عباد»(بندگان) حدود صدبار در قرآن کریم آمده، که از این تعداد، حدود نود بار از آن به عنوان صفتی برای مسلمانان نامبرده شده است. آیا نمی توان گفت که پروردگار جهان می خواهد بگوید: تنها مسلمانان راستین، بندگان راستین خدایند نه منحرفانِ آگاهِ دیگر مکاتب؟

زیباتر از آن این که، واژه «عبید» [=بندگان] پنج بار در قرآن آمده و در تمامی موارد صفتی برای کافران و سرکشان به شمار آمده است.

افزون بر این، یکی از نویسندگان، برداشت دیگری نیز از سنجش این دو واژه به دست آورده است: الفی که در میانه لفظ عباد وجود دارد، باید در تلفظ کشیده شود و «فرازی» موسیقایی است و این امتداد، بلندی و کشش، اشاره ای لطیف به بلندی و سرافرازی هماره بندگان راستین خدای، و سر فرود نیاوردن و خم نشدن در برابر هر آدم بی سر و پایی است. در مقابل، نه تنها این الف در صفتی که پروردگار برای سرکشان و کافران می آورد، وجود ندارد، بلکه در میانه این لفظ «یاء» هست و هنگام تلفظ یاء، نوعی «فرود» موسیقایی است و این اشاره به سر فرود آوردن و خم شدن در برابر هر فرد بی سر و پایی برای به چنگ آوردن پست و مقام و درآمد بیشتر و تن به خواری دادن است؛ زیرا آن چه برای آن ها مهم است، «زنده» بودن است؛ نه سرافراز زندگی کردن. آیا به راستی خدای از آوردن این دو واژه چنین نکته لطیفی را می خواست بگوید یا نه؟

نمونه نهم:

در قرآن کریم هم لفظ «مَیِّتْ» آمده و هم لفظ «مَیْتْ»، برخی خواسته اند بگویند: هر دو به یک معنی [=مرده] است؛ اما دقت در موارد به کار رفته، نشانگر نکته زیبا و لطیفی است:

مَیِّتْ با تشدید یعنی جاندار دارای روح.

مَیِّتْ با سکون یاء یعنی جانداری که روح از بدنش خارج شده و مرده.

پس میّت در فرهنگ قرآنی به زنده ای گفته می شود که «اینک زنده است و هنوز نمرده».

مثلا در آیه 30 سوره زمر، پروردگار به پیامبرش می فرماید:

«إنَّکَ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُون»؛ تو میرا هستی و آنان هم میرا هستند.

تردیدی نیست که هم پیامبر در هنگام نزول این آیه زنده بود، و هم دشمنان آن زمانش.

اما در قرآن از «شهر مرده» [بَلدةً مَیْتاً؛ سوره زخرف، آیه 11] و «زمین مرده» [الأرضُ المَیْتَةُ؛ سوره یس، آیه 33[ نامبرده شده که پروردگار با فرستادن باران آن ها را زنده می کند. همچنین از حلال گوشتی که بدون دستورات شرعی جان داده به عنوان «مردار» [حُرِّمَتْ عَلَیکُم المَیْتَةُ؛ سوره مائده، آیه 3] و همچنین از انسانِ مرده [أیُحِبُّ أَحَدَکمْ أَنْ یَأکُلَ لَحْمَ أَخِیِه مَیْتاً؛ سوره حجرات، آیه 12] یاد کرده است.

با این توضیح، نکته زیبا و لطیف اینجاست که خداوند از کافرانی که آزادانه دین را نپذیرفتند و در حقیقت، قلب خویش را کشتند، به عنوان «مرده» و «مردار» نام می برد: «أو مَن کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیناهُ»؛ «آیا کسی که مرده دل بود و زنده اش کردیم.»

انعام، آیه 122

پس خداوند «ایمان» را زندگی و «کفر» و گمراهی را مرگ می شمارد.

یکی از نویسندگان، برداشت دیگری نیز از این تفاوت می کند که اگر چنین باشد، بسیار زیباست: تشدید در یاء میِّت، که در تلفظ همراه حرکت و جنبش است، اشاره به تحرک و جنبش انسانِ زنده در عرصه های گوناگون زندگی دارد





طبقه بندی: مذهبی،  اجتماعی،  کمی تامل، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


كد ماوس

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک